نهال جوننهال جون، تا این لحظه: 13 سال و 13 روز سن داره

عسل مامان وبابا

۳ ماهگيت مبارك

سلام گل من سه ماهگیت مباررررررک جیگرمامان روز به روز که داری بزرگتر میشی ماشاال...شیرینترمیشی .بعضی وقتا میشه که انقدر دوستدارم دیگه نمیدونم چه جوری ابراز محبت کنم دادمیزنم وقربون صدقت میرم که مامان جون میگه یکی بلندشه اونوبگیره تاتمومش نکرده.اخه نفس من چه جوری بگم عاشقتم................................................... واستاااااااا دنیا کجا داری تن تن میری دخمل من داره زود بزرگ میشه دلم واسه نینیگیات تنگ شده ماشال...خانمی شدی واسه خودت .دیگه کامل من وبابایی رومیشناسی وقتی بابایی میاد دست وپامیزنی که اززمین بردارتت اخه اگه منم جای توبودم یکی اینهمه قربونم میرفت  همین جوری میکردم      ...
18 فروردين 1393

عسل مامان مریض شدی!

سلام خوشگل مامان .قربون اون قیافه نمکیت برم من.نمیدونم ازکجاشروع کنم گلکم تقریبا یه ماهی میشه که خیلی بی تابی میکنی اولشم که با ابریزش دهنت شروع شد وبعدرفتی سراغ دست خوردن ودستای هرکسی هم که می اومد سمتت شروع میکردی به گاز گرفتن دیگه شک نکردم که حتما دخمل مامان میخواد مروارید دارشه چند روزی گذشت شما مدام تاصبح گریه میکردی بی تاب بودی وماهم ازدیدن تو افسررررده،اخه شما خیلی خوشررویی وهرکی ونگاه میکنی جز خنده چیزی رو اون لبای کوچولوت نمیاد،الهی که مامان فداتشه خلاصه شروع کردم بهت دندونگیر دادم .بی حس کننده لثه بهت زدم ولی مثل اینکه نخیییر فایده نداشت.بردمت دکتر معاینت کرد وگفت همه چی خوبه،بچه گریه میکنه دیگه خانم ،ماهم باکلی ناراحتی که هنوز نفه...
20 بهمن 1392

چهار ماهگیت مبارک

سلام هلوی مامان. چهار ماه از زمینی شدنت گذشت فرشته کوچولو .خیلی شیرین و بامزه شدی و همچنان به همه لبخند میزنی .از کارای این ماهت بگم که میتونی به تنهایی یه مدت کوتاه خودت بشینی وسعی میکنی خودتو از رو متکا بلند کنی و وقتی بغلم نشستی دستامو محکم میگیری و رو پاهات فشار میاری تا بلند شی و واستی و خیلی حرفه ای شیشه شیرتو خودت میگیری و می می تو میخوری و کسی هم بخواد کمکت کنه که شیر از دهنت در نیاد ولی همچنان محکم شیشه تو میگیری که خودت بخوری هر چند وقت یه بارم در میاری و به شیشه نگاه میکنی و بازم میزاری دهنت و میخوریش خیلی بامزه این کارو انجام میدی.دیگه کاملا وابسته مامان جون شدی چون تواین مدت که خونه مامان جونینا بودیم مامان جون تر و خشکت میکرد...
20 بهمن 1392

عروسک قشنگ من

جیگرررررررررررررر سلام وای گه چقد تونازی وقتی این عکست وتو وی چت گذاشتم همه گفتن که عروسک من خوشگلتره .بعععله چون واقعا نیناز تری نانازمن.ببین چقدر کوشولویی لباس عروسکت تنت شده .شایدم همزززززززادته چه معلوم   ...
14 دی 1392

اولین یلدا

گلکم اولين شب يلدارو بهت تبريک ميگم خيلي خوشحالم که امسال يلدارو باهم جشن گرفتيم .  کلا امروز روز پرمشغله اي بودماخونه خودمون بوديم وقراربودمن وخاله نيلوفرباهم بريم خريد و بعدبريم سمت خونه مامان جون وکارارو پيش ببريم.بعدازاينه رسيديم شروع کرديم به تزيين هندوونه ودون کردن انار وتوهمچنان يه جا اروم قرار نداشتي و روي پاي مامان جون زُل زده بودي به ماوميخنديدي .مامان قربون اون قيافه نمکيت برم عزيزم ازچند روز قبلم داشتم براي شما ودرسا کوچولو لباس هندونه اي درست ميکردم وچندتاتم هندونه که زياد ازشون راضي نبودم ولي درکل قشنگ شد.ايشالا دفعه بعدي قشنگتر درست ميکنم .ناناززززززززززم دوستتتتتدارم ...
6 دی 1392

چهل روزه شدی دخترم

با کلی تاخیر اومدم  میدونم ببخش منو عسلم.چهل روزگیت مصادف شد با شب تاسوعا عزیزم خیلی منتظر این روز بودم اخه هر جا که میخواستیم بریم میگفتن وا چرا اومدی بیرون این که هنوز چهلش نشده ولی من گوشم بدهکار نبود و طاقت نیاوردم محرم و خونه بمونم برای همین میرفتم هییت عمه معصومه و اونجا بغل همه میرفتی و همه ازت خوششون می اومد قربونت برم که اونقدر با مزه ای . فدای تو بشم که تو این چند روز به همه چی عکس العمل نشون میدی با اینکه که خیلی کوچیکی وقتی رو شکم میزارمت سعی میکنی به پاهات فشار بیاری و خودتو بکشونی جلو اخه جیگرم چرا اونقدر ما رو میخندونی هنوز واسه شما زوده .بریم سراغ عکسای خوشمل دخملم.         &n...
28 آبان 1392