نهال جوننهال جون، تا این لحظه: 13 سال و 13 روز سن داره

عسل مامان وبابا

چهار ماهگیت مبارک

1392/11/20 22:43
نویسنده : مامان نسرين
133 بازدید
اشتراک گذاری

سلام هلوی مامان.

چهار ماه از زمینی شدنت گذشت فرشته کوچولو .خیلی شیرین و بامزه شدی و همچنان به همه لبخند میزنی .از کارای این ماهت بگم که میتونی به تنهایی یه مدت کوتاه خودت بشینی وسعی میکنی خودتو از رو متکا بلند کنی و وقتی بغلم نشستی دستامو محکم میگیری و رو پاهات فشار میاری تا بلند شی و واستی و خیلی حرفه ای شیشه شیرتو خودت میگیری و می می تو میخوری و کسی هم بخواد کمکت کنه که شیر از دهنت در نیاد ولی همچنان محکم شیشه تو میگیری که خودت بخوری هر چند وقت یه بارم در میاری و به شیشه نگاه میکنی و بازم میزاری دهنت و میخوریش خیلی بامزه این کارو انجام میدی.دیگه کاملا وابسته مامان جون شدی چون تواین مدت که خونه مامان جونینا بودیم مامان جون تر و خشکت میکرد اخههههههه.........

میخوام یه جریانی رو برات تعریف کنم گلم تقریبا از هفت ماهگی بار داریم یه دردی می اومد سراغم که امونم ومی برید اونقدر که بیمارستانی میشدم وکارم به سرم وامپول میرسید و بعد از خالی شدن معدم انگار من دوباره متولد میشدم بعد از کلی ازمایش و سنو و ام ار ای و سیتی اسکن و کلی چیز دیگه که از همشم وحشت داشتم ولی از زور درد حاضر شدم همش و انجام بدم .طی تحقیقات انجام شده معلوم شدکه کیسه صفرای من پر از سنگای ریز شده که حتی چندتاییش هم به مجرای صفراوی حرکت کرده وکار ماسخت تر شد یه شب که مامان بابایی وعمه ازکربلا اومده بودن و ما اونجا دعوت بودیم درد اومد سراغم وخیلی وحشتناک دیگه باید اورژانسی عمل میشدم حرکت کردیم به سمت بیمارستان مهر وسه شب بستری شدم تا عمل بشم و تو این سه شب بدون شما چی گذشت به من .(پیش خودمون بمونه: نصف شب یادت میکردمو ووووو گریههههه دیگه .البته بابایی هم ازت فیلم میگرفت و برام میفرستاد تا یه زره ازدلتنگیم کم بشه ....بازم اینجا ازمامان مهربونم که همیشه زحمتون به گردنش ممنونم وخییییلی دوسش دارم .مامان جونم بوس

دیگه حرفام خیلی زیاد شد خستت کردم دخمل گلم عسلکم عاشقتم گوله نمکم....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)