شمارش معکوس
سلام خانومی .شمارش معکوسمون برای پریدن توبغل من وبابا شروع شد ازبابای بگم که دیگه طاقتش سر اومده ومیگه پس کی تموم میشه من دیگه طاقت ندارم اخه پریشب اونقدحالم بدبود که گفتیم دیگه اومدنی شدی ولی اینطورنبود من حساسیت معده گرفته بودم وخودم خبر نداشتم ولی درد امونم وبریده بود تافرداساعت چهارکه دکترخودم بیادواورژانسی منو ببینه مردم وزنده شدم .خلاصه تادست خانم دکترخوردمعجزه شدوحالم خوب خوب شد اینم بگم بیشترشم وقتی صدای قلب نازتوشنیدم تمام دردام یادم رفت چون من به عشق تو زنده ام.دیروزکه دکتربودم ٣٦هفته ودوروزم بود وتا٣٨هفته و٤روز باید منتظرشمابمونیم به خاطرهمین بابای حسابی کلافه اس وهیچوقت بابای رواینجوری ندیده بودم خوشبحالت که بابای انقدر دوست داره دخترم امیدوارم قدرش وهمیشه بدونی وهمیشه عاشق هم باشید چون واقعا پدریه نعمت واقعی که دودستی بایدبهش بچسبی.خلاصه ایشالاه شما اگه خدای مهربون بخواد١٠مهرمیپری توبغلم
ومن ازهمین امروز لحظه شماری میکنم .به امیدخداانشاء...سالم میای وفرشته زمینی میشی.دوسدارم هوارتا


شمارش معکوس
