چهل روزه شدی دخترم
با کلی تاخیر اومدم میدونم ببخش منو عسلم.چهل روزگیت مصادف شد با شب تاسوعا عزیزم خیلی منتظر این روز بودم اخه هر جا که میخواستیم بریم میگفتن وا چرا اومدی بیرون این که هنوز چهلش نشده ولی من گوشم بدهکار نبود و طاقت نیاوردم محرم و خونه بمونم برای همین میرفتم هییت عمه معصومه و اونجا بغل همه میرفتی و همه ازت خوششون می اومد قربونت برم که اونقدر با مزه ای . فدای تو بشم که تو این چند روز به همه چی عکس العمل نشون میدی با اینکه که خیلی کوچیکی وقتی رو شکم میزارمت سعی میکنی به پاهات فشار بیاری و خودتو بکشونی جلو اخه جیگرم چرا اونقدر ما رو میخندونی هنوز واسه شما زوده .بریم سراغ عکسای خوشمل دخملم. &n...
نویسنده :
مامان نسرين
1:00
دختر پاییزی
سلام زندگی من آنقدر دوستدارم کلمه ای که تو لایقش باشی و پیدا نمیکنم تا صدات کنم .عزیز دلم نهال جونم یه هفته ای که اومدی تو زندگی قشنگ ما و زندگیمونو قشنگتر کردی انقدر باتو بودن برام لذت بخشه که به هیچی به جز تو دیگه فکر نمیکنم .امروز صبح مامان جون که از خونمون رفت آنقدر دلم گرفت به قول بابایی انگار یه چیزی رو گم کرده بودیم ولی خب از طرفی چون میدونستم یه دخمل کوچولوی دیگه داره به جمعمون اضافه میشه آروم میشدم آره دخترم امروز با فاصله یه هفته دخر خالت دنیا اومد و مثل تو فرشته زمینی شد امیدوارم مثل دو تا خواهر دو قلو برای هم باشید ...
نویسنده :
مامان نسرين
0:25
نهال جون به دنیا اومد
سلام بابایی خیلی خوشحالم اومدی به جمع من و مامانی الان تو مامانی تو بیمارستانید ان شاالله فردا ١٣/٧/٩٢ از بیمارستان مرخص میشید انقدر دلم براتون تنگ شده دوست دارم زودتر فردا بشه بیام شما رو بیارم خونه دوستتون دارم اینم عکسهای تو بیمارستانت کی همچین دختر خوشکلی داره خدایش راستشو بگید. نویسنده بابای نهال جون ...
نویسنده :
مامان نسرين
23:00
وعده دیدار
سلام مامانی. فدای روی ماهت بالاخره وعده دیدار سررسید چیزی نمونده بغلت کنم.بوست کنم عطر بدنت و حس کنم نانازم الان که دارم برات می نویسم١٢ شبم گذشته و شده جمعه ١٢/٧/٩٢ چند ساعتی دیگه باقی نمونده به امید خدا فردا همدیگرو میبینیم واز خدا میخوام که ان شاالله صحیح و سالم بیای بغلم خدایا کمکم کن انقدر استرس دارم عزیزم واز طرفی هم ذوق زده ام چون میخوام تو رو ببینم خیلی دلم گرفته کوچولوی مامان تا خودت مامان نشی حسم و درک نمی کنی آخیش الان که واست نوشتم انقدر آروم شدم تا صبح لحظه شماری می کنم خدایادوستدارم که لذت مادر شدن و بهم دادی به امید خوشی من وتو بابایی . عزیز مامان بزودی با خاطره زایمان میام هزارررررر...
نویسنده :
مامان نسرين
0:53
سالگرد ازدواج مامان و بابا
سلام عشقم ٣١/٦/٩٢ چهارمین سالگرد ازدواج مامان و بابا بو اگه شما کوچولو ١٠ روز زودتر پریده بودی بغلمون این چشن و ٣ نفره میگرفتیم. ولی عیبی نداره سال دیگه جبران میکنیم. دست باب ا ابوالفضل هم درد نکنه که مثل همیشه خنده رو لبم آورد و سوپرایزم کرد ان شاالله همیشه سایه اش بالا سرمون باشه ابوالفضل جان دوستت دارم. ...
نویسنده :
مامان نسرين
1:35
اینم اتاق نهال جون مامان و بابایی
سلام عشق مامان .میدونم دیر اومدم ولی بالاخره اومدم وقول میدم ازاین به بعدزودتر به وبلاگت سربزنم.خوشگل مامان فدای چشات هنوز نیومدی من وبابای رو دیونه خودت کردی وازلگداتم بگم که هرروز نثارم میکنی وخنده رولبام میاری وایشاله با اومدنتم خنده من وبابای چندبرابر بشه.بریم سراغ اتاق نازت که بابای هرشب قبل خواب بایدیه سر اونجا بزنه وبعدبیاد بخوابه اینجوری پیش بره تو بیای شیفتت شده ومادیگه... &n...
نویسنده :
مامان نسرين
1:15
شمارش معکوس
سلام خانومی .شمارش معکوسمون برای پریدن توبغل من وبابا شروع شد ازبابای بگم که دیگه طاقتش سر اومده ومیگه پس کی تموم میشه من دیگه طاقت ندارم اخه پریشب اونقدحالم بدبود که گفتیم دیگه اومدنی شدی ولی اینطورنبود من حساسیت معده گرفته بودم وخودم خبر نداشتم ولی درد امونم وبریده بود تافرداساعت چهارکه دکترخودم بیادواورژانسی منو ببینه مردم وزنده شدم .خلاصه تادست خانم دکترخوردمعجزه شدوحالم خوب خوب شد اینم بگم بیشترشم وقتی صدای قلب نازتوشنیدم تمام دردام یادم رفت چون من به عشق تو زنده ام.دیروزکه دکتربودم ٣٦هفته ودوروزم بود وتا٣٨هفته و٤روز باید منتظرشمابمونیم به خاطرهمین بابای حسابی کلافه اس وهیچوقت بابای رواینجوری ندیده بودم خوشبحالت که بابای انقدر دو...
نویسنده :
مامان نسرين
1:14
عسلی
چندتااز عکسای سیسمونیتو که تاالان اماده کردیمو میزارم دست مامان جون وباباجون دردنکنه مایو دخملی اینم بابا ابوالفضل تا فهمید جنسیتت دختره برات کادو گرفت هنرهای خاله هات جوراب ها و کفشهای خوشملت پیشبندای خوشگلم عروسکای ملوسکم &nbs...
نویسنده :
مامان نسرين
20:15
منتطرتیم
نهال جونی حالا که رفتی هفته 24 لگداتو قشنگ احساس میکنم من وبابایی منتظرتیم زود بیا دخترم...حالاکه تک تک دارم لباساتو میخرم دلم میخواد زودتر ببینمت قربونت بشم .... ...
نویسنده :
مامان نسرين
18:59









